پدر کوه غم ولبهای خندان
کجا دیدی کند غم را نمایان
پدر دریا پدر موج خروشان
پدر سدّیست برای یاوه گویان
پدر حامی پدر حافظ فرزند
پدر باشد چونان کوه دماوند
پدر چون شمع بسوزد آرام آرام
برای رشد فرزند گشته اتمام
پسر در آینه بنگر پدر را
پدر پیر شد جوان کرده پسر را
بهشت باشد به زیر پای مادر
پدر راضی شود گردد میسّر
پدر علم و پسر دروازه اش باد
الهی تو مَبر من را ز او یاد
ببوسم من دو دست وهم دو پایت
بروی دیدگانم باشه جایت...

شاعر: ؟؟

پدر کوه غم ولبهای خندان کجا دیدی کند غم را نمایان