نقد و بررسی فیلم مرد آبنباتی (Candyman)

 

«Candyman» چهارمین قسمت از سری فیلم های «مرد آبنباتی» به شمار می رود. نخستین قسمت که موفق ترین آن هم محسوب می شود، در سال 1992 ساخته شد و شخصیت مرد آبنباتی را به سینما معرفی کرد. فیلم مذکور به موفقیت قابل توجهی دست یافت و تبدیل به اثر محبوب طرفداران ژانر وحشت شد. بعد ها دو دنباله بی سر و ته دیگر از این عنوان ساخته شد که نتوانستند به توفیقی دست پیدا کنند و پرونده فیلم برای دو دهه بسته شد تا این که جوردن پیل که در سال 2018 با ساخت «Get out» توانست اسکار کسب کند و مزه ساخت آثار مشابه به شدت زیر زبانش گیر کرده، تصمیم گرفت دوباره «Candyman» را به سینما بیاورد تا بار دیگر مسائل نژاد پرستی در آمریکا مورد بحث قرار بگیرد.

داستان فیلم بیست و هفت سال پس از وقایع قسمت نخست رخ می دهد و حال ما با شخصیت بالغ آنتونی (یحی عبدالمتین 2) مواجه هستیم که سعی دارد نمایشگاه نقاشی برگزار کند اما هر بار آثارش رد می شود و از جانب اطرافیان نیز با تحقیر فراوان مواجه می شود. اما سوژه جدید آنتونی قصه قدیمی مرد آبنباتی است که سال ها پیش افسانه آن در محلی سیاه پوست نشین مطرح شده بود. آنتونی برای جستجو درباره این ماجرا به محل قدیمی می رود اما...

بازسازی «Candyman» بار دیگر حول محور مسائل نژاد پرستانه جریان دارد که در سال های گذشته به اشکال مختلف در جامعه آمریکا سر باز کرده است. در واقع نباید به نسخه جدید «Candyman» به عنوان اثری صرفاً اسلشری نگاه کرد چراکه زیرلایه های متن آن به حدی گسترده است که پیام های اجتماعی و سیاسی آن مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد و او را با واقعیت های تلخ جامعه چند دسته آمریکا در دهه های اخیر مواجه کند.



فیلم با هوشمندی داستان قسمت اول را ادامه می دهد و زندگی آنتونی بزرگسال را به تصویر می کشد که در کنایه آمیز ترین حالت ممکن، او را در دل صنفی نشان می دهد که به طور سنتی به جامعه سفید پوستان تعلق دارد. نقاشی و دلالی های پرسود این صنعت، سال هاست که غالباً توسط سفید پوستان در آمریکا اداره می شود و کمتر روی خوشی به سیاه پوستان نشان داده است. فیلم با هوشمندی شخصیت قصه را وارد ساز و کار این صنعت می کند تا به مخاطب طعم تبعیض نژادی و تحقیر را در زندگی آنتونی بچشاند. نکته حائز اهمیت اینکه حتی بریانا که رابطه عاشقانه ای با آنتونی دارد و در این صنعت فرد موفقی به شمار می رود، کمابیش با نگاه های تحقیر آمیز افراد فعال در این صنف مواجه می شود و همواره ترسی نهفته در وجودش دارد که سعی در مخفی کردن آن دارد.

فیلم در بخش شخصیت پردازی تا حد زیادی موفق بوده و توانسته شخصیت های قصه را برای مخاطب زنده کند. آنتونی به عنوان شخصیت اصلی داستان که همواره به او بی توجه بوده اند، حتی پس از مرگ دلخراش همکاران بریانا به جای ابراز تاسف، از شنیدن نام خود در خبر مربوط به قتل لذت می برد و لبخندی ترسناک بر روی لبانش می نشیند. نام او حالا بر سر زبان ها افتاده، حتی اگر این نام با بدنامی نسبی همراه باشد چراکه خشم فروخورده او ناشی از تحقیرهای روزانه چنان قدرتمند است که می تواند به بدترین شکل ممکن سر باز کند و مسیر زندگی او را به سمت انتقام پیش ببرد. خوشبختانه در نسخه جدید «Candyman» شخصیت آنتونی به اندازه کافی قابل درک هست که مخاطب او را باور کند.



با این حال همان طور که گفته شد، هدف فیلم فراتر از یک اثر صرفاً اسلشری پیش می رود. در این اثر سخن از محدودیت های سیستماتیک علیه سیاه پوستان در جامعه آمریکا طی دهه های گذشته است. محدودیت هایی که رفته رفته منجر به خلق نفرت در وجود جامعه سیاه پوستان شده و حالا این خشم و نفرت در قالب شخصیت ترسناکی به نام «Candyman» در فیلم ظهور کرده تا از سفید پوستان انتقام بگیرد. نکته جالب درباره «Candyman» این که در این جا او تمایزی برای به کارگیری خشونت قائل نمی شود. اهمیتی ندارد که سوژه زن سفید پوست میانسال باشد یا بچه های دبیرستان، او با دست های چنگالی اش هر سوژه ای را به بدترین شکل ممکن از پا در می آورد!

اگرچه می توان محتوای قصه را برگرفته از خشم جامعه سیاه پوستان آمریکا از نژاد پرستی و تبعیض های اجتماعی دانست، اما باید به این نکته اذعان کرد که فیلم نگاهی یکسویه به سوژه خود دارد که باعث می شود از میزان تاثیرگذاری اش بر مخاطب کاسته شود. به طور شگفت انگیزی، هیچ انسان سفید پوست سالمی جز یک نفر، در فیلم وجود ندارد که زندگی عادی داشته باشد. آن ها در طول فیلم افرادی مستبد، خودخواه و البته خوش گذران معرفی می شوند تا تماشاگر نسبت به آن ها نفرت عمیقی پیدا کند. در نقطه مقابل اما سیاه پوستان انسان های شریف، زحمتکش و البته قربانی معرفی می شوند که نفرین شان دامن سفید پوستان را خواهد گرفت! نگاه صفر و صد به شخصیت های داستان مانع از یکدست شدن اثر شده است.



خوشبختانه «Candyman» در بخش های فنی اثری قابل ستایش است و مخصوصاً سکانس های خشونت آمیز به جای نمایش مستقیم آن، با خلاقیت های زیادی ساخته شده اند به طوری که ما اغلب مرد آبنباتی و قتل های او را از طریق آینه می بینیم که ایده جالبی است. فیلم بازیگر مشهوری ندارد اما بازی بازیگران نیز یکدست و قابل قبول است. موسیقی فیلم با این که شنیدنی است اما کماکان توان رقابت با نسخه اصلی در سال 1992 را ندارد. موسیقی متن نسخه سال 1992 کماکان یکی از دلهره آمیزترین موسیقی ها در تاریخ سینما به شمار می رود که در بسیاری از کلیپ ها و برنامه های مختلف نیز مورد استفاده قرار گرفته است.

مرد آبنباتی (Candyman) اثری خوش ساخت است که به خوبی شخصیت اصلی داستان را در طول قصه پرورش می دهد تا کار سازندگان در انتقال پیام به مخاطب ساده تر شود. اما نباید از یاد ببریم که کماکان محتوای «Candyman» ترسناک و نژاد پرستانه است. در واقع، اگرچه فیلم برای نقد و ضدیت با نژاد پرستی ساخته شده اما رویکرد سازندگان در پرداخت به این سوژه نیز کاملاً نژاد پرستانه و بر ضد جامعه سفید پوستان است! شاید اگر سازندگان قدرت تفکیک بیشتری بین شخصیت ها داشتند و می توانستند پرداختی خاکستری داشته باشند، می توانستیم از «Candyman» به عنوان اثری قابل توجه نام ببریم که دردهای سنتی جامعه سیاه پوستان در آمریکا را بازگو می کند. اما نسخه پیش روی اگرچه در بخش های گوناگون اعم از فیلمبرداری، بازیگری و حتی شخصیت پردازی اثری قابل قبول به شمار می رود اما به طور کلی، رنگ و بویی نژاد پرستانه، این بار بر علیه سفید پوستان دارد که باعث می شود نتوانیم چندان با قاطعیت درباره ارزشمند بودن آن سخن بگوییم.



 



 



 

 

منتقد: میثم کریمی







برای مطالعه ادامه این مقاله روی عکس کلیک کنید

مووی مگ

#نقد_فیلم_خارجی #سینما #نقد_فیلم