خودفروشان ز پی گرمی بازار خودند
کار دین را همه بگذاشته در کار خودند

معنی قید بود بند شریعت و ایشان
نه گرفتار شریعت که گرفتار خودند

خانه ی شرع خرابست که ارباب صلاح
به عمارتگری گنبد دستار خودند

شانه در ریش و دل اندر پی جمعیت مال
سبحه در دست و در اندیشه ی زنار خودند

ابلهی کرده چو ابلیس به طراری جفت
ابله اندر نظر مردم و طرار خودند

زآن به سودای زیان آورشان سودی نیست
که فروشنده ی دینند و خریدار خودند

همه را نقش زبان حرف پرستاری لیک
نه پرستار خدا بلکه پرستار خودند

پرده پوشند به رخ گه ز ردا گاه ز ریش
بس که شرمنده ز اوضاع و ز اطوار خودند

می نمایند همی گنبد دستار سفید
لیک غافل ز درون های سیه کار خودند

منکر این صفت کوته خرد ریش دراز
باش طالب که خود آن نیز در انکار خودند

طالب آملی

#طالب_آملی

خودفروشان ز پی گرمی بازار خودند کار دین را همه بگ